تبلیغات
دوست همه - شعر
دوست همه
رضایت شما همیشه هدف مابوده واست وخواهدبود

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 3 خرداد 1390
باز هم خواب ریاضی دیده ام                     خواب خطهای موازی دیده ام 

خواب دیدم می خوانم ایگرگ زگوند            خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سرهر جایگشتی می پرم                     دامن هر اتحادی میدرم  

دست و پای بازه ها را بسته ام                 از کمند منحنی ها رسته ام

شیب هر خط را به تندی می دوم              گوش هر ایگرگ وشی رامی جوم

گاه در زندان قدر مطلقم                           گاه اسیر زلف حد و مشتقم 

گاه خطها را موازی میکنم                         با توانها نقطه بازی می کنم

لشگری تمریندارم بی شمار                     تیمی از فرمول دارم در کنار

ناگهان دیدم توابع مرده اند                       پاره خط نقطه ها پژمرده اند 

کاروان جذر ها کوچیده است                    استخوان کسر ها پوسیده است

از لگ و بسط و نپر آثار نیست                   رد و پایی از خط و بردار نیست

هیچکس رازین مصیبت غم نبود               صفر صفرم هم دگر مبهم نبود

آری آری خواب افسون می کند                 عقده را از سینه بیرون می کند 

مردم ازاین ایکس و ایگرگ داد داد              روزهای بی ریاضی یاد باد

بارها گفتم که من عشقم ریاضی است و بس

این کمال جاودان در من ریاضی است و بس

این نصیحتها که از بالا و پایین می رسد

در من عاشق فقط بی اعتنائی است و بس

من نمی خواهم بگویم که حسابی واردم

در ریاضی که اساس کار دنیا است وبس

لیک می خواهم شوم استاد اگر اذنم دهند

چونکه کار عاشقان استادی عشق است و بس

گر بخواهم خویش را در خویشتن پیدا کنم

بحر پر عمق وجودم این ریاضی است و بس

پس چرا این یافتنها را به زور و جور وجبر

می کنید ضایع که این کار سلاطین است و بس

نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 10:13 |  لینک ثابت   •  یک نظر

شنبه پانزدهم فروردین 1388

معما های ریاضی

۱- یك فرد بی سواد چهار تا ساعت دارد: ساعت A كه هر روز یك ثانیه عقب می ماند؛ B كه هر روز 1 دقیقه عقب می ماند؛ ساعت C كه هر روز 1 ساعت عقب می ماند؛ و ساعت D كه اصلا كار نمی كند
او از ما كمك می خواهد كه بداند كدام ساعت بیشتر زمان صحیح را نشان می دهد تا از آن استفاده كند. شما كدامیك را پیشنهاد می كنید (دقت كنید كه صاحب ساعت فرد بیسواد می باشد و نمی تواند جمع و تفریق كند)

 ۲- ماهیگیر روی هم تعدادی ماهی میگیرن. موقع تقسیم ماهیها ماهیگیر اول 1 ماهی رو توی آب میندازه تا تعداد ماهیها بر 3 بخشپذیر بشه(باقیمانده ی تعداد ماهیها بر3 میشده 1). بقیه ی ماهیها رو 3 قسمت می کنه و 1 قسمت رو برمیداره. 2ماهیگیر بعدی هم همین کارو رو بقیه ی ماهیها انجام میدن. الف. تعداد ماهیها چقدر میتونسته باشه؟ب. تعداد ماهیها چقدر باشه تا به هر 3 ماهیگیر به تعداد مساوی ماهی برسه؟

۳- اگر 12 مهره داشته باشیم به طوری که وزن یکی از مهره ها با بقیه متفاوت باشد .
چگونه باحداکثر 3 بار استفاده از یک ترازوی دو کفه  می توان مهره ی متفاوت را یافت؟

۴- n تا کیسه داریم ودر داخل انها بی نهایت وزنه با وزن های متفاوت و یک ترازوی دیجیتال در اختیار داریم چگونه با یک بار وزن کردن وزن هر کیسه را بفهمیم

۵- یه آمار گیر میره در یه خونه ای و راجع به خودش و بچه هاش سوال میکنه.
طرف میگه: "برای سن بچه هام یه معما میگم باید حلش کنی تا سنشون رو پیدا کنی. من سه پسر دارم که حاصل ضرب سن اونا میشه 36 و حاصل جمع سنشون 2 تا از شماره پلاک همسایه سمت راستی کمتره".
آمار گیره یه خورده فکر میکنه و میگه: "با این اطلاعات نمیتونم حلش کنم میشه یه راهنمایی بکنین".
صابخونه میگه: "پسر بزرگترم ماكارونی خیلی دوست داره!!!" و آمارگیره مساله رو حل میکنه!! 
حالا شما میتونین بگین سن بچه ها به ترتیب چند بوده؟!!

۶- عرب سومی به انها پیوست .شب شد و همه با هم 8 قرص نان را خوردند.عرب سوم 8 درهم به ان دو عرب دیگر داد كه بر سر تقسیم ان بین این دو اختلاف افتاد.
ان كه 5 قرص نان داشته بود می گفت تقسیم باید به نسبت 5 به 3 انجام گیرد
و دیگری می گفت باید به تساوی باشد.اختلافشان بالا گرفت
و سرانجام از حضرت علی داوری خواستند .ان حضرت 7 درهم را حق صاحب 5 قرص نان و1 درهم را حق صاحب 3 قرص نان دانست!!!
به نظر شما داوری حضرت بر چه پایه ای بوده است؟

 ۷- مردی تردست كه با جوانی ساده دل اما آزمند همسفر شده بود و به مقدار پولش
پی برده بود به او چنین پیشنهادی كرد:
تردست:دوست داری پولت را دو برابر كنم؟؟
ساده دل:چه بهتر از این.
تر دست:یك شرط دارد هر بار كه پولت را دو برابر كنم باید 800 تومان به من بدهی
قبول میكنی؟؟
ساده دل شرط را پذیرفت اما پس از 3 بار همه ی پولهایش را از دست داد!!
این جوان ساده دل قبل از این شرط بندی چند تومان با خود داشته است؟؟

 ۸- در زمان قدیم كه روستاییان محصولات خودشان را بمیدان برای فروش می آ وردند یك زن روستایی یك سبد تخم مرغ بمیدان آورده كه بفروشد.
هنوز هیچ نفروخته بود كه اسب یك سوار پاش خورد بسبد تخم مرغ. نتیحتا بیشتر تخم مرغ ها شكستند.
اسب سوار خیلی نا راحت شد واز روستایی پوزش خوا ست و حاضر شد پول همه آنهارا بپردازد.
اسب سوار از روستایی سوال كرد": "مادر جون چند تا تخم مرغ داشتی؟"
خانم در حواب گفت:
"تعدادشونو نمیدو نم اما وقتی آنهارا دوتا دوتا بر میداشتم یكی باقی میموند
وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یكی باقی میموند, وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یكی باقی میموند, وقتی پنحتا پنحتا بر میداشتم یكی باقی میموند, وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یكی باقی میموند, اما وقتیكه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمیموند.
اسب سوار حساب كرد و پول تخم مرغای زن را داد.
- سوال
كمترین تعداد تخم مرغی كه زن روستایی میتوانست داشه باشد چندتا بود؟



ارسال توسط امید قادری
آرشیو مطالب
نظر سنجی
ضعف وبلاگ من به نظر شماچه بوده است؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

شارژ ایرانسل

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا